معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

99

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

مشرق جبين و جبههء مبين او را قبله‌گاه قبله مىنمودى ، گاهيش چون درّى در صندوق « 1 » سينه‌اش مىنهاد ، گاهيش چون زرى بر عيوق فرقدين كتفين خودش جاى مىداد نمىدانست تا آن نواختهء لطف را بكدام زبان بنوازد ، و آن ساختهء صنع را بكدام ديده نظر اندازد ، و گفت : اى فرزند پسنديده ، و اى نور هر دو ديده ، بعلم اليقين دانسته‌ام ، و به عين اليقين ديده ، كه در تخليق اين صورت ، و ترتيب اين به نيت ، حكيم على - الاطلاق را حكمت بسيار است ، و مصداق اين معنى در صحف اجداد بتعداد مطالعه كرده‌ام ، و از زبان سكان خطاير قدس شنيده‌ام ، كه حضرت جلال احديّت ترا صديق خود خوانده ، و ثلثان حسن و جمال عالميان حواله به ديدار تو فرموده ، و اين گوهر با قيمت كه خراج مملكت وجود است ، برسم مراقبت به من سپرده و بر وجه محافظت تسليم من نموده ، من نيز ضرورتا ما امكن بكوشم و ترا از نظر حاسدان و عين الكمال ناقصان بپوشم ، تا طمع طامعان عالم از تو مصروف گردد ، و قصد قاصدان بنىآدم موقوف ، مگر همانا دقيقه‌گيران « ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ » كه جوهريان نقاد كلمات و حروفند ، و معيار شناسان مأمون و مخفوف چون از استماع استثناى ان‌شاءالله مأيوس گشتند ، و خطيب ناطقه را كه زيب رحمت سابقه است ، از اداى اين نكتهء بالغه فارغ ديدند ، انگشت تحير بدندان تحسر گزيدند ، و به مفارقت آن فرزندگزيده‌اش ممتحن گردانيدند و هدف با شرف سينهء با سكينه‌اش را نشانه سهام فتن و محن ساختند . * * چنين كه از غم عشق تو ممتحن شده‌ام * سهام درد و بلا را نشانه من شده‌ام ميان محنت و غم آن‌چنان شدم نابود * كه گوئيا همه سر تا قدم محن شده‌ام

--> ( 1 ) - د - ح : در صدف سينه مىنهاد .